تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

 

دوست دارم

 

برگی سبز

له شده زیر آن پیچک

آن گوشه

نوک آن شاخه خشکیده

آن بالا

تداعی بهاران می کند

اما

تن پوش زرد زمین سرد

زیر گام های مست آن عابر

صدای گریه اش

خش و خش و خش خش

راز سر به مهر دبگری دارد

 

ـــــــــــــــــ ـــــــــ ـــــ ـــــــــ ـــــــــــــــــ

 

چشمهای آسمون تو مه مبهم اندوه هوای بارونی شدن کرده

بود.

گریه هاش امون ستاره ها را بریده بود. دیگه ستاره ها هم

داشتن به گریه می افتادند.

یه جا دور هم جمع شده بودند دستاشونو رو شونه های هم

انداخته بودند و چشمهای بارونی شونو از هم پنهون می کردند.

ولی انگار هیچ کس خبر نداشت:

واسه رفتنش خدا هم داشت گریه می کرد.

 

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

 

سلام  یا بهتر بگم سلام به همه برو بچه های با احساس

من علیرضا هستم ( بامداد ) آبجی آیدا به علت مشغله زیادی که داشت. از من

خواست وبلاگشو آپ کنم.

به هر حال هر بدی و خوبی داره به احساس سبز مهربانی تون ببخشبد.

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 13:15 توسط آیدا |