عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
ليلي را سجده کن
خدا به شيطان گفت: ليلي را سجده کن. شيطان غرور داشت ، سجده نکرد. گفت: من از آتشم و ليلي گل است.
خدا گفت: سجده کن ، زيرا من چنين ميخواهم. من چيزي ميدانم که تو نميداني. شيطان سجده نکرد. سرکشي کرد و رانده شد ، وکينه ليلي را به دل گرفت. شيطان قسم خورد که ليلي را بيآبرو کند و تا واپسين روزحيات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد ، اما گفت: نميتواني ، هرگز نميتواني. ليلي دُردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من. گمراهياش را نميتواني ، حتي تا واپسين روز حيات. شيطان ميداند ليلي همان است که از فرشتهها بالاتر ميرود ، و ميکوشد بال ليلي را زخمي کند. عمري است که شيطان گرداگرد ليلي ميگردد ، دستهايش پر از حقارت و وسوسه است. او بدنامي ليلي را ميخواهد. بهانه بودنش تنها همين است. ميخواهد قصهء ليلي به بيراهه کشد. نام ليلي رنج شيطان است. شيطان از شيوع ليلي ميترسد. ليلي عشق است و شيطان از عشق واهمه دارد. ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ می توانستم ای کاش دست هايم را در زلال چشمهايت بشويم ! آن روز چه بارانی می باريد و لبان من تشنه تر از زمين بود،سقف آسمان کوتاه بود و خدا در نا کجا،سکوت بود و اشک،لبخند و شک ،هراس رفتن و ميل ماندن..........
چه فاصله انبوهی بود ميان دست من ودامن تو ! آن روز چه بارانی در چشم تو بود،دست هايت را پيش می آوردی کاش،چشم های من هم بارانی بود ! اين ترانه زيبا را از گروه u2 تقديم ميكنم به تمام آنان كه روزی از باران عشق گونه هاشان تر شده است...
دلش را شكستم خودم دانستم ار همان نگاه گيج اش فهميدم دلش شكسته بود پشييمان شدم اما ديگر فرصتی نبود به دنبالش دويدم همچون تكه ابری سبك از پله ها ليز می خورد و پايين می رفت زير باران به او رسيد م فرياد زدم :(( مرا ببخش،مرا ببخش!!)) برگشت و به من نگاه كرد با همان نگاه آشنای قديمی گفت:((چرا زير باران ايستاده اي!!)) |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 15:21 توسط آیدا
|
|
||