تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

حالا كه آمده اى
چرا اين قطار ايستاده است؟
چرا اين قطار برنمى گردد؟
۲
حالا كه آمده اى
گريه نمى كنم
حالا كه آمده اى
كيفت را باز كن
دستمالى به من بده
۳
حالا كه آمده اى
ديگر نه شاعرم نه عاشق
فقط اين پنجره را ببند
تا دلم نگيرد
۴
حالا كه آمده اى
سلام
حالا كه نمى روى
خداحافظ
اى همه سوز بنان هاى آن مسير دوردست
۵
حالا كه آمده اى
از اين چمدان مى ترسم
اين چمدان را برمى دارم
اين چمدان را
به درياهاى دور مى اندازم
۶
حالا كه آمده اى
دلم براى اين ماه و اين ستاره مى سوزد
امشب چگونه سر بر بالش خواب مى گذارند
با اين همه بيدارى!

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 15:13 توسط آیدا |