عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
حالا كه آمده اى چرا اين قطار ايستاده است؟ چرا اين قطار برنمى گردد؟ ۲ حالا كه آمده اى گريه نمى كنم حالا كه آمده اى كيفت را باز كن دستمالى به من بده ۳ حالا كه آمده اى ديگر نه شاعرم نه عاشق فقط اين پنجره را ببند تا دلم نگيرد ۴ حالا كه آمده اى سلام حالا كه نمى روى خداحافظ اى همه سوز بنان هاى آن مسير دوردست ۵ حالا كه آمده اى از اين چمدان مى ترسم اين چمدان را برمى دارم اين چمدان را به درياهاى دور مى اندازم ۶ حالا كه آمده اى دلم براى اين ماه و اين ستاره مى سوزد امشب چگونه سر بر بالش خواب مى گذارند با اين همه بيدارى! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 15:13 توسط آیدا
|
|
||