تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

سلام بر همه بروبچ باحال و دوستای گل و همه اونایی که آزاد شدن!(منظورم آزادی از درس و مشق و مدرسه و ... است!)

من که امتحانام تا ۲۵ خرداد بود،هر روز واسه بیست و پنجم لحظه شماری می کردم ولی وقتی ۲۵ رسید،راستش زیاد خوشحال نبودم چون دلم  واسه  بعضی از معلمامون مثل آقای غروی (فیزیک) و آقای شکری(ریاضی!) تنگ میشه و همچنین واسه دوستام مثلا عرفانه،سمیرا،آیدا(خودمو نمیگم!)شهره،شیرین،سیما،ارغوان و کلا همه کلاسمون تنگ میشه.

آخه من و سمیرا تو کلاسمون از همه شلوغ تر بودیم و زنگهای تفریح و جشنها وسط کلاس،شو اجرا میکردیم و جوادی می رقصیدیم و البته خدای جوک هم بودیم . به خاطر همین هم بچه ها خیلی مارو دوست داشتند!

سر کلاس هم که مثل یه مثلث قائم الزاویه می نشستیم و مخ معلما رو میزدیم.یعنی جای صندلی هامون اینطوری بود:

ارغوان

 من،آیدا(دوستم)

شیرین،شهره،سیما

واسه همین نشستنمون که همه شلوغا پیش هم بودیم معلما اسم ما رو گذاشته بودند مثلث هیاهو!!

به هر حال سال تحصیلی با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد!

امیدوارم این ۳ ماه تابستون به همتون خوش بگذره!

راستی شما به کی رای دادین؟

من که تا الان هنوز نرفتم ولی میخوام به

       دکتر خلبان محمد باقر قالیباف

            رای بدم،شما چه طور؟

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 12:47 توسط آیدا |