اين تويي که تو قصه ها ست ريشه تو درد ما داره هواي بال و پر زدن براي عاشقا داره
موسيقي غريب غم گم شده توي ناله هاش تو خالي پياله مون عطش ميريزه از صداش
اين تو کجاست که خاليه صداي پاش رو پله ها شکوه پرچمش ديگه مچاله شد رو قله ها
ببين که روح تشنگي ش جز به سراب نميرسه شيهه ي اسب خسته شم پاي رکاب نميرسه
پس با کدوم بهار مياد کسي که جنس بارونه غربت نسل عاشقو تو سينه ها ميسوزونه
پهلوون تو قصه ها خود تويي خود منم ميزنه نبضم تو رگت مي تپه قلبت تو تنم
فصل من و تو ما شدن فتح همه ستاره هاس تو اين ولايت بعد از اين نوبت عاشقي ماس
فصل من و تو ما شدن فتح همه ستاره هاس تو اين ولايت بعد از اين نوبت عاشقي ماس
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1384ساعت 17:39 توسط آیدا
|
درباره
در میان قلب و عقل،هنگامی که عاشق هستی یافتن تعادل کار مشکلی است.تو در نیمه راه گمشده ای،زیرا باید یکی را انتخاب کنی،قلب تو پیش برنده جسم تو ولی عقل تو پیش برنده زندگی توست.