عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
باز بوی دفترم خاکستری است
صفحه های دفترم خاکستری است پیش از اینها حال دیگر داشتم هر چه می گفتند باور داشتم پیر ها زهر حلاحل خورده اند عشق ورزان مهر باطل خورده اند باز هم مقص عقیل و مرتضی است آهن تف دیده مولا کجاست نه فقط حرفی از آهن مانده اس شمع بیت المال روشن مانده است دست ها را باز در شبهای سرد ها کنید ای کودکان دوره گرد مژدگانی ای خیابان خوابها می رسد ته مانده بشقابها در صفوف ایستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سر به لاک خویش بردید ای دریغ نان به نرخ روز خوردید ای دریغ گیر خواهد کرد روزی روزیت در گلوی مال مردم خوارها من به در گفتم ولکن بشنوند نکته ها را مو به مو دیوارها به خودم گفتم تو عاشق نیستی آگه از سر شقایق نیستی غرق در دریا شدن کار تو نیست شیعه مولا شدن کار تو نیست شعر از: محمد حضرتی سکوت یعنی: تجسم صدای قلبهای ملتهب عمق سوزان دیده های نگران ملتمس مفهوم نگاه های پر احساس و صبور انعکاس پاک شعله های درون ترنم دلنشین خواهش،در پرده حیا جلوه بی ریای خفگی احساس تحمیل وظیفه زبان، به چشم تبدیل پیام کلام،به زبان نگاه انطباق پر معنای خط سیر دیدگان واهمه از بروز طوفان درون و امید به فرجام انتظار ..... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت 15:56 توسط آیدا
|
|
||