عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
امروز با چند تا متن خوشگل اومدم و شما هم نظر یادتون نره!راستی:
روی تخته سنگی نوشته بود:اگر کسی عاشق شد چه کند؟من هم زیر آن نوشتم:باید صبر کند.برای بار دوم که از آنجا گذر کردم زیر نوشته من کسی نوشته بود:اگر صبر نداشت چه کند؟من هم با بی حوصلگی زیر آن نوشتم: بمیرد بهتر است.برای بار سوم که از آنجا عبور میکردم،انتظار داشتم زیر نوشته من نوشته ای باشد،اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم... میخوابم تا تو را در خواب ببینم، بیشتر میخوابم تا تورا بیشتر در خواب ببینم، اگر بدانم مردگان هم خواب میبینند میمیرم تا تورا همیشه در خواب ببینم... دختره از پسره پرسید:من خوشگلم گفت:دوسم داری گفت:اگه بمیرم واسم گریه میکنی دختره چشماش پر از اشک شد پسره بغلش کرد دوستت ندارم چون عاشقتم اگه تو بمیری واست گریه نمیکنم چون منم میمیرم.. نابینا دوست داشتن مثل ایستادن تو سیمان خیس میمونه که هرچی بیشتر توش بمونی،سخت تر جدا میشی،و اگرهم بتونی ازش بیرون بیای،حتما رد پات باقی میمونه... همه آدما زندگی میکنن تا دلشون رو به کسی بدن اما من دلم رو به تو میدم تا زندگی کنم خواستم عشق رو تو دستام بگیرم،ولی جانشد... پس گذاشتمش توی جیبم،ولی جانشد... در کیفمو باز کردم،ولی جانشد... تصمیم گرفتم ببرمش توی اتاق،ولی جانشد... بنابراین یه خونه براش گرفتم،ولی جانشد... با خودم گفتم:یه باغ،آره!!ولی جانشد... حتما تو کره زمین جا میشه،ولی جانشد... پس گذاشتمش توی قلبم حالا دیگه حالش خوبه خوبه! تازه میفهمم وقتی که میگن:"دل آدم میتونه از دنیا هم بزرگتر باشه"یعنی چی... زندگی گل زردی است به نام "غم" فریاد بلندی است به نام "آه" مروارید درخشانی است به نام "اشک" قانون قاطعی است به نام "جدایی" ...و زخم نمک خورده ای است به نام"عشق"
هفت شهر عشق شهر اول : نگاه و دلربايي. شهر دوم : ديدار و آشنايي. شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي. شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي. شهر پنجم : بي وفايي. شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي... اگه رفتی...بهت قول نمیدم منتظرت بمونم...اما اگه یه روزی برگشتی میخوام یه قولی بدی...یه شاخه از اون گلی که دوست دارم بیار سر قبرم... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 16:26 توسط آیدا
|
|
||