تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

تو را دوست دارم ....

کتابی که ورق میزنم و دفتری که در آن مینویسم،بوی تورا دارد.بویی که مرا از قدیمی ترین غارهای زمین جدا میکند و به آسمان میبرد.آنقدر بالا میروم که ماه را زیر پایم میبینم و میتوانم صدای فرشتگان بشنوم.

درخت بلوطی که هر روز مقابل دیدگانم راه میرود وکبوتری که بر لبهحوض مینشیند،بوی تو را دارد؛بویی که مرا از خوابهایم میگیرد و به دست ترانه ها میسپارد؛آنگاه طنین ساده ای میشوم ودر گوش جهان مینشینم.

بوی تورا دارد این روزهای قریب،این بشقابهای خالی،این قاشقهای زنگ زده،این نامه های نانوشته وگیسوان خیس مادر.خودم را در آغوش کلمه ها رها میکنم وبی صدا می گریم.

بیصدا می خندم، بیصدا عاشق میشوم،بیصدا گرسنه میمانم و بیصدا میمیرم...

هیچکس نام مرا بلد نیست.باد پلاک خانه ام را با خود برده است.آرزوهایم در جوی افتاده اند.

فردا همه سیبها-سرخ وسبز،کال و رسیده-بوی تورا خواهند داشت وبوی عاشقانه های مرا.بیصدا نام تورا بر زبان می آورم وپیراهنم را با بوی تو میشویم.فردا اتاقم پرازبوی یوسف میشود وآینه هایم زیبا تر از دیروز میخندند...

 

 

به قفلها بسپاریم با بوسه ای گشوده شوند

بی رخصت کلید...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 16:22 توسط آیدا |