تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

خانه خراب تو شدم

به سوی من روانه شو

سجده به عشقت می زنم

منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من

سنگ صبور تو منم

ای لحظه ساز عاشقی

عاشق با تو بودنم

روشن ترین ستاره ام

می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری در دلم

می دانمت می دانمت

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

نکته:این شعروفقط به درخواست داداش سامان جونم نوشتم!

***************************

می نویسم این بار

از دو چشمان ترم،

که به جز عشق نگرید هرگز،

بارها خیس تر از باران شد.

تو خودت می دانی:

که به غیر از تو ندارد دل من هیچکسی

تو که خود هم نفسی،پس بیا با من باش.

تا که دیگر غم و اندوه ز یادم برود.

من که عاشق به دو چشمان پر آهت شدم،

آه خود را تو نگیر از دل من،

که از آن آه بروید گل سرخ.

اندرون دل من،

خواب بینم هرشب،

خواب آنروز که با من باشی،

خواب من را تو رسان سوی حقیقت عشقم!

من خورم باز قسم،

به دو چشمان ترت.

تو شکستی قسمم را که دو چشمت بستی،

ولی انگار سخن میگویی،

یا همان چشم به روی هم خود.

تو مرا بخشیدی؟

یا که خواهی بخشید؟

ولی این بار تو بدان ای جانم:

که من عاشق شده ام،

اگرم چشم ز من برگیری!

نظر یادتون نره!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 13:54 توسط آیدا |