عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
ایندفعه اومدم با یه مصاحبه از فرزاد حسنی عزیزم
تاریخ تولد:۲۱/۶/۱۳۵۶ - مجرد-اولین فرزند خانواده و دارای ۲ برادر تحصیلات:مهندس مکانیک از دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی،مجری،بازیگر،ترانه سرا و کارگردان. برخی آثار:کوله پشتی،کمکم کن،جام جم،برای آخرین بار و ... طبق معمول لطفا از خودتان بگویید:چه می کنید؟چه هدفی دارید؟در دنیای هنر به دنبال چه هستید؟ سخت ترین سوالهای دنیا همین ها هستند که پرسیدید،ببینید هر کسی برای خود جوهره ای دارد.خدا یک چیزی به او می دهد.چیزی که در درون همه وجود دارد.کلمه ودیعه عنوان قشنگی است.بگوییم هدیه تا قابل لمس باشد.حالا باید این را به کمال برسانی.پس ابتدا باید به شناخت خود و معرفت نفس بپردازیم.سپس شناختی که از اسباب و وسایلی که در دست داریم و بعد هم حرکت.وقتی اینهارو شناختی راه را هم پیدا می کنی.حالا می توانی بتازی و هیچ کس هم به تو نمی رسد. آقای حسنی اگر یک تلویزیون شخصی داشتید چکار می کردید؟ راستش را بخواهید،من در حال حاضر دلم را به این خوش کرده ام که یک برنامه شخصی داشته باشم!هیچ وقت آرزوهای آنچنانی نمی کنم.چون چنین چیزهایی نشدنی است.منتهای مراتب،سبک کار هرکس با ۵ دقیقه صحبت کردن مشخص می شود.یعنی معلوم می کند که طرف می خواهد چه کار کند.همیشه سعی کرده ام برنامه هایی اجرا کنم که از جنس دل خود مردم باشد.حالا در برنامه خودم هم دارم این کار را انجام می دهم.اینکه می گویم برنامه خودم،منظور این نیست که همه کاره برنامه هستم.همه می دانند که کارگردان،تهیه کننده و گزارشگر و ... نقش دارند.منتهی وقتی می گویم خودم،به این دلیل است که قسمتی از خودم را در آن برنامه جا می گذارم.یعنی قسمتی از وجود من در آن برنامه جا می ماند. به عنوان یک مجری موفق،بگویید چه فاکتورهایی را باید در نظر داشت؟ یعنی می خواهید بگویید در بازیگری،کارگردانی و ترانه سرایی ناموفق بوده ام؟!؟!؟ آخر بعضی فاکتورها در انسان ها پررنگ تر هستند،بنابر این فعلا به عنوان یک مجری موفق و محبوب به یک کلید رمز برای موفقیت در این حرفه اشاره کنید. هرکس بخواهد وارد این حرفه بشود،قبل از هر چیز باید درست صحبت کند.حرف زدن معمولی خود را بلد باشد.اگر امروز می بینید که بعضی از مجریان خیلی مصنوعی صحبت می کنند،به این دلیل است که حرف زدن عادی را هم بلد نیستند.پس مجبور می شوند که صدایشان را عوض کنند یا از کلمه های فاخر استفاده کنند.این عده نمی توانند مثل مردم عادی صحبت کنند،به همین دلیل است که خودشان را پشت حرفهای فاخرو... پنهان می کنند.در حالی که اولین نکته در این نهفته که مجری بتواند به راحتی صحبت کند.مخارج حروف را درست ادا کند.پس از آن باید اطلاعات کافی داشته باشد،باید بتواند شعر بخواند،قصه بخواند،متن خبری بخواند.اما متاسفانه کمتر چنین مواردی را مشاهده می کنیم.شما چند مجری را می شناسید که بتوانند شعری را به درستی بخوانند؟البته نمی گویم مجری و گوینده مسلط نداریم،اما عده شان انگشت شمار است.
از معیارهایتان برای ازدواج بگویید. اولین نکته این است که طرف صداقت داشته باشد.این روزها یکی از مشکلات اساسی زوجهای جوان این است که با هم صادق نیستند.متاسفانه بعضی ها به دروغگویی عادت کرده اند.در حالی که ما در دین خودمان از لحاظ معنوی بالاترین مجازات را برای دروغ گفتن داریم.منتهی در هر شرایطی دروغ می گوییم.حتی برای چیزهایی که کمترین نیازی به دروغگویی ندارد.این موضوع در زندگی زناشویی خیلی نمود پیدا می کند.(یه جون خودم من خیلی راستگو ام حالا اگر کسی همه فاکتورهای مربوط به صداقت را داشت و شما هم او را دوست داشتید،اما طرف مهریه بالا خواست چه می کنید؟ خب،عزیز من،عقل انسان کجا رفته است؟اصلا یکی از فاکتورها باید این باشد که طرف حرف منطقی بزند.تو به خواستگاری می روی و طرف مهریه را چهارده هزار سکه تعیین می کند.خب،معلومه که چنین آدمی چیزی در افکار خود دارد.وقتی طرف دارد با محاسبه جلو می آید.از صداقت دور شده است.در اولین قدم برای زندگی،آنچه در درجه اولویت و اهمیت قرار دارد توافق است و بس.(اصلا مهریه نمی خوام آقای حسنی شما آدم رک گویی هستید،آیا این صراحت موجب آزار و اذیت کسی یا خود شما نشده است؟ اگر این رک گویی خودم را اذیت می کردحتما مانعش می شدم،چون مازوخیسم ندارم و خودآزار هم نیستم.اگر دیگران را هم اذیت می کرد باز جلویش را می گرفتم.چون سادیسم هم ندارم(دور از جون از چه چیزی خیلی وحشت دارید؟ از اینکه یک زمانی نگاه سومی را که به خودم دارم از دست بدهم.آخر،من همیشه کار خودم راکنترل می کنم .ترس بزرگم اینست که این دیدگاه را از دست بدهم. برف را بیشتر دوست دارید یا باران؟ برف را....من تنها آدم رمانتیکی هستم که از باران خوشم نمیاد.برف خیلی رویایی تر است.ضمنا عکسهایی با پس زمینه برف،خیلی شاعرانه است.(منم برف را خییییییلی دوست دارم اما باران هم بد نیست؟ اگر شما می خواهی با اجبار بقبولانی که باران هم خوب است.من هم حرفی ندارم.اما اصل ماجرا این است که من از خیس شدن سر و دست و لباس بدم می آید. وسیله نقلیه مورد علاقه تان؟ من از اتوبوس سواری واقعا لذت می برم.حال آنکه اگر سوار اتومبیل بشوم،چند نعمت خوب را از دست می دهم.قبل از همه ارتباط با مردم خوبمان را از دست می دهم.در ثانی از مطالعه عقب می افتم.در آن فرصت هایی که باید پشت فرمان بنشینم و صندوق عقب اتومبیل جلویی را تماشا کنم،ترجیح می دهم مطالعه کنم.من عاشق سر و کله زدن اول صبح با راننده های تاکسی هستم و عاشق شوخی و برقرار کردن ارتباط با مردم. آیا اهل شب بیداری هستید؟ نه.اتفاقا اغلب برو بچه ها و دوستان هنرمند می گویند زندگی از شب شروع می شود.اما من ساعت دو و یازده که به خانه می رسم،پلکهایم سنگین می شوند.دیگر شب را برای خوابیدن تعیین کرده اند و باید خوابید. ایده آل شما در زندگی چیست؟ اگر قرار باشد فرزاد حسنی تا آخر عمر در یک اتاق زندگی کند و به جز خورد و خوراک،فقط سه چیز دیگه داشته باشه،آن سه چیز چه وسایل و نیازهایی باشند؟ کتاب برایم تهیه کنند.یک کرسی و یک تلویزیون هم بدهند.دیگر هیچ چیز نمی خواهم و از جایم تکان نمی خورم. آیا آدم خوش قولی هستید؟ بسیار خوش قول هستم و همه این را می دانند.(قربون خوش قولیش رفیق باز هم هستید؟ رفقایم را خیلی دوست دارم(کاش ما هم رفیقش بودیم اگر دوستی بخواهد فرزاد حسنی را به خانه اش دعوت کند،باید چه غذایی برایش آماده کند؟ حقیقتش را بخواهید من از بعضی غذاها مثل:آبگوشت،کرفس و آش خوشم نمیادولی چلو کباب و کتلت و قرمه سبزی را خیلی دوست دارم. خواننده مورد علاقه تان کیست؟ محمد رضا شجریان حرف اول و آخر من است.در موسیقی پاپ هم عصار را دوست دارم. وقتی عصبانی می شوید چه می کنید؟ به هیچ کس رحم نمی کنم.داد می زنم هرچه را جلوی دستم باشد،میشکنم(بابا بی خیال آقا فرزاد ممنون از محبت و مهرت.اصلا نفهمیدم امروز را چگونه گذراندم واقعا از مصاحبت با شما لذت بردم(منم بودم لذت می بردم ************************************************** راستی ممنون از همه اونایی که نظر دادن (۷۹ تا نظر فرا رسیدن ماه محرم را هم به همه مسلمانان ایران و جهان تسلیت میگم نظر یادتون نره!!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 21:25 توسط آیدا
|
|
||