تبليغاتX
عشق آسمونی

عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن

در روزهای خشک بی ترانگی،بهترین لحظه هایم در کنار تو می گذرد.خوشبختی عظیمی است با تو بودن و با عطر نفس های عزیز تو خیلبانهای سرگشتگی را پیمودن.

ابرها را از آسمان می چینم و جامه ای نرم برایت می دوزم.بعد از آن،باران را به خاطر تو تماشا خواهم کرد.آنگاه تو همراه باران در تمام دشت ها خواهی بارید و من بی آنکه شماره شناسنامه ات را بدانم،تو را دوست خواهم داشت.

کبوتران نمی توانند نامه بنویسند،اما هزار نامه مرا به تو می رسانند و به خوبی حرفهای مرا می فهمند.آنها می دانند که من گاهی با برگهای نارون و توتهایی که از شاخه فرو می افتند،حرف می زنم و بعضی شبها حتی برای سنگ ها و دیوار ها شعر می خوانم.

دلم می خواهد برای همیشه به چشمهای تو تبعید شوم و در کنار مردم آن روزگار بگذرانم و با هر پلکی که بر هم می گذاری بمیرم و با هر پلکی که می گشایی،دیگر بار زندگی را از سر بگیرم.

زمستان که بیاید با آتش پرتقال ها خودم را گرم خواهم کرد ، به سکوت آینه ها گوش خواهم داد و برای باغچه های تشنه کاسه ای پر از دریا خواهم آورد.

خوشحالم،خوشحالم،چون لااقل برای اینکه تو را در خواب ببینم،از هیچ کس اجازه نخواهم گرفت.چگونه بگویم دلم برای خدایی که در قلب معصوم تو زندگی می کند،تنگ شده است؟

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1384ساعت 13:23 توسط آیدا |