عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
سلام به همه دوستای باحال و بامعرفتم امروز اومدم آغاز هفته" آیناز " رو به همه اونایی که تولدشون تو این هفته(یعنی از ۱۷ تا ۲۴ آذره)تبریک بگم حالا علت این نام گذاری چیه کلاس ما تو این هفته خیلی شلوغ میشه نکته مهم)اینایی که گفتم دو تا دلیل داشت: ۱)چون امروز خیلی به من خوش گذشت میخواستم شادیهامو با شما قسمت کنم ۲)اینکه خواستم بگم تولدم ۲۴ آذره
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 16:41 توسط آیدا
|
|
||
|
در اولین سطر نوشته ام،صادقانه اعتراف می کنم،سال ها قبل از اینکه تو را بشناسم و عاشق تو باشم،عاشق کلمات بودم.با آنها حرف می زدم،شانه به شانه شان در مهتاب می نشستم،برایشان لالایی می خواندم و هر روز صبح زود در نفس گرمشان متولد می شدم و آنگاه هر غروب بی صدا می مردم.گاهی دست هایم در دست های جبرئیل بود و گاهی زلف های پیچیده شیطان را شانه می زدم. وقتی تو را دیدم،به یاد کودکی ام افتادم،جنگلهای مرطوب گیلان و درختانی که همیشه از من سبز تر بودند،دریای خزر و موجهای بازیگوش و بوسه های عاشقانه ام بر بال های یک سنجاقک.به یاد ابرهایی که دم به دم از بالای سرم رد می شدند و دست های کوچکم را پر از مروارید می کردند و آینه هایی که بی فاصله گیسوان مادرم را می دیدند.به یاد شالیزارهایی که بین خانه و مدرسه ام نشسته بودند و گوجه سبزهایی که به نسیمی از شاخه جدا می شدند و با شیطنت خود را روی شانه ام می انداختند. صادقانه اعتراف می کنم،سال ها قبل از اینکه تو را ببینم،صدها خورشید سیاه در اعماق قلبم غریبانه خفته بودند.وقتی نگاهم به نگاهت افتاد،خورشید ها یکی یکی بیدار شدند و زندگی ام،دفتر ها و ترانه هایم را پر از نور کردند و من توانستم رویاهایم را که لابهلای سنگریزه های ساحل گم شده بودند،پیدا کنم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 19:49 توسط آیدا
|
|
||