عظمت عشق در تداوم آنست نه در شدت آن
|
عشق یعنی...
وقتی برای مریضی تو اونه که بهترین دواست. عشق یعنی... بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوس داره. عشق یعنی... منتظر تلفنش باشی. عشق یعنی... بذاری از خودش تعریف کنه. عشق یعنی... قشنگ ترین لباستو براش بپوشی. عشق یعنی... ترانه ای که تو رو به یاد اون میندازه. عشق یعنی... با نگاهت اونو به خودت جذب کنی. عشق یعنی... غرورشو جریحه دار نکنی. عشق یعنی... در داشتن اون با مادرش شریک باشی!!! عشق یعنی... سلیقه شو مسخره نکنی. عشق یعنی... فکر نکنی باید دربست در اختیار تو باشه. عشق یعنی... از خودت بپرسی اون راجع به تو چی فکر می کنه؟! عشق یعنی... کاری کنی که جز عشق تو هیچی نبینه. عشق یعنی... وقتی سرما خورده نگران نباشی که ازش وا بگیری. عشق یعنی... برای دیدنش روز شماری کنی. عشق یعنی... دوست داشته باشی بدونی توی فالش چی نوشته!؟! عشق یعنی... به عکسای بچگیش نخندی. عشق یعنی... بخوای همیشه وقتی تورو میبینه،سر و وضعت عالی باشه! عشق یعنی... روی نقطه ضعفاش انگشت نذاری. عشق یعنی... احساساتشو زیر پا نذاری! عشق یعنی... همون اسم به خصوصی که باهاش تورو صدا میزنه. عشق یعنی... وقتی اون نمی تونه چشم از تو برداره!!! عشق یعنی... بدونی کجا پیداش کنی. عشق یعنی... آخرین عشق اون باشی. عشق یعنی... ساعت ۲ نصفه شب وقتی خوابت نمی بره بهش زنگ بزنی!!! عشق یعنی... بدون اون گیج و پکر بشی. عشق یعنی... وقتی اون همه شماره تلفنای دیگه رو بندازه دور. عشق یعنی... بهش بگی چقدر خوش قیافس! عشق یعنی... تمام وقت آزادتو به اون اختصاص بدی. عشق یعنی... دلت بخواد باهاش تنها باشی.
اینم چند تا روش واسه اینکه عشقتونو به اونیکه دوسش دارین ثابت کنین!!! امیدوارم موثر باشه!!!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1384ساعت 13:57 توسط آیدا
|
|
||
|
سرگردان
نمی خواهم آخرین ورق دفتر خاطرات تو باشم که پاره میشوم پاییز که بیاید و تو نباشی سوار بر بادها سرگردان در کوچه ها باید به دنبال کدام خانه خود باشم؟ ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ یاد تو شاید این بار نامه ای پر از باران برایت بنویسم وقتی به هوای دیدنت قلب ابرها هم تند تند می تپد یاد تو مثل چیزی شبیه یک قطره باران بر لبهای خشک و ترک خورده ام لیز می خورد ***************************** اینجا ..... دو فنجان چای داغ بر این میز زمستانی و چشم انداز این پنجره در چشم های تو: کودکان بازیگوش کوچه بلاتکلیفی آدم برفی و مردی که هفت سالگی های تو را خواب میبیند: «بیا بگیر، این یکی را از باغ همسایه ندزدیده ام! عاشقم می شوی؟» حالا تو پلک می زنی آسمان به زمین می رسد اینجا هفتاد سالگی من است که جهان تاریک می شود ٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪ ستاره های سوخته نمی دانم چند جفت گیلاس از درخت پیر همسایه افتاده یا از ستاره های سوخته چند نسل باقیست فقط می دانم که خیلی دیر است قلبها،ای کاش زودتر رسیده شوند....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1384ساعت 20:8 توسط آیدا
|
|
||
|
خوابم یا بیدارم
تو با منی با من همراه و همسایه،نزدیکتر از پیرهن باور کنم یا نه،حرم نفسهاتو ایثار تن سوزه نجیب دستاتو اگه این فقط یه خوابه تا ابد بذار بخوابم،بذار آفتاب شم و تو خواب از تو چشم تو بتابم بذار اون پرنده باشم،که با تن زخمی اسیره عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره!
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 19:6 توسط آیدا
|
|
||